تبليغاتX
Marde-Mokhtasar

Marde-Mokhtasar

کافه‌ فرزاد کاظمی

تفاوت عکس با پازل

 

خیلی احماقانه نیست که به تجربه دل می‌بندیم؟ تمام تصورم و درکم این بود که تجربه روح را بزرگ می‌کند اما نه تنها اینگونه نبود که در گفتگو با یک روح خسته، در یک لحظه - درست مانند لحظه‌هایی که ناخودآگاهم بدون هماهنگی با خودآگاهم یکی دیگر از فهم‌هایش را بروز می‌دهد - فهمیدم تجربه روحم را پاره‌پاره کرده نه بزرگ. تا دیروز با روحی بزرگتر از اکنون دست‌‌و‌پنجه نرم می‌کردم و ناراحت بودم از سنگینی‌اش و امروز با روحی کوچکتر همراهم و آسوده از اینکه می‌توانم کنترل‌اش کنم غافل از اینکه تکه‌تکه‌های روحم را در تجربه‌های گوناگون جا گذاشتم، آب رفته.

از تجربه که نمی‌شود گذشت. می‌شود؟ حاصل‌اش هم که کوچکتر شدن روح است. هست؟

پس؟

این طبیعت زندگی‌‌ست که سرانجام آن پیراستگی روح است یا بیراهه‌ای که باید جلویش را گرفت؟

مرد مختصر.


+ نوشته شده در  دوشنبه 16 آذر1388ساعت 10:22  به قلم: فرزاد کاظمی  | 

از نیچه تا امروز

 

۱. هر روز که می‌گذرد با مطالعه‌ی جریان‌های انقلاب بیشتر به این موضوع ایمان پیدا می‌کنم که «تفکری از نوع احمدی‌نژادی سال‌ها در تلاش بود به قدرت برسد تا انتقام طبقه‌ی عام را از طبقه‌ی متوسط بگیرد.» قاعدتاً چون احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور ایران است باید می‌گفتم «انتقام طبقه‌ی عام جامعه ایران را از طبقه متوسط همین جامعه بگیرد» اما نوع رفتار و منش او در عرصه‌ی جهانی نشان می‌دهد نه برای طبقه‌ی عام حد‌و‌مرزی قائل است نه برای طبقه‌ی متوسط. این منش از سال 1369 در حکومت ایران ریشه گرفت. البته حتی قبل‌تر از آن در سال 1357 هم مانند چراغی کم نور سو‌سو می‌کرد ولی با آمدن احمدی‌نژاد آن چراغ کم‌نور سال 57 و آن ریشه‌ی ضعیف سال 69 جانی دوباره گرفت. آنچه امروز می‌بینیم این است که این نوع تفکر در حکومت ایران ریشه‌ای عمیق دوانده. مخالفت با گسترش آموزش علوم‌انسانی، حساسیت شدید نسبت به مدارس، دانشگاه‌ها و تکیه روی عام‌پروری نشانه‌های این نوع منش در حکومت ایران است.

2. طبقه‌ی عام ایران چندان از این منش ناراضی نیستند ولی آنها تا آنجا با حکومتیان همراه‌اند که حقوق تضعیف‌شده‌شان زنده شود ولی وقتی قدرت‌مداران را می‌بینند که بی‌رحمانه با شهروندان جامعه‌شان برخورد می‌کنند خود را از این هم‌کیشی پس می‌کشند. همانگونه که در جریان اعتراضات نشان دادند دوشادوش طبقه‌ی متوسط ایستاده‌اند. حکومت ایران به اشتباه خود را نماینده‌ی طبقه‌ی عام می‌داند چون مبنای عملکرد این حکومت نه تحلیل اجتماعی که مذهبی ست و این مبنا با بخش وسیعی از طبقه‌ی عام در تضاد است. در جریان اعتراضات به خوبی می‌شد این موضوع را دید. چون در صفحه شطرنج حکومت مهره‌های سیاه فقط به ردیف عقبی خلاصه می‌شد. خبری از سرباز نبود. سربازها‌یشان تنها در قشر کوچک بسیجی خلاصه می‌شد. در حالی که در آن سوی صفحه پر بود از سربازهایی که بعضی‌هایشان حتی قابلیت شاه شدن هم دارند. آنها فراموش کرده‌اند که شاه بدون سرباز قدرتی حتی کمتر از سرباز دارد. ‌

4. به اعتقاد من نهضت سبز یک برگ برنده اساسی در دست دارد و آن احمدی‌نژاد است. منش او از اساس بر مبنای «بر شاخه نشسته و بن می‌برد» شکل گرفته. ما اگر نتوانیم از راه سیاسی به پیروزی برسیم، قوانین اعتقادی احمدی‌‌نژاد و امثال او چنان بحران‌های پی‌در‌پی به دنبال خواهد داشت که ایران این لِنجی که سودای کشتی شدن در سر دارد عنقریب به گِل می‌نشیند. از قرار معلوم هم از این سال و این روز به بعد اثری از افرادی غیر از احمدی‌نژاد نه در مجلس خواهیم دید نه در دولت.

پی‌نوشت

به حرمت اسم مطلب هم که شده باید قدری درباره نیچه درونم و اینکه چرا چند وقت نبودم چند خطی حداقل در پی‌نوشت بنویسم اما به همان دلیلی که کنار آمدن با این درون پیچیده خیلی طول کشید به همان دلیلم نوشتن درباره‌اش تقریباً برایم غیر‌ممکن است. اگر جنس این صفحه الکترونیکی از کاغذ بود و به جای ‌Backspac باید از پاک‌کن معمولی استفاده می‌کردیم آنوقت می‌شد همین کاغذ رنگ‌پریده به خصوص در همین قسمت را گواه آورد که چقدر سعی کردم اما نشد. و یک ببخشید هم به بعضی از دوستان وبلاگی‌ام بدهکارم که به گواه پیام‌های خصوصی که فرستادند معلوم بود خیلی نگران این بادمجان بم شده بودند.

مرد همچنان مختصر.


+ نوشته شده در  شنبه 30 آبان1388ساعت 18:59  به قلم: فرزاد کاظمی  | 

شاید تا مدت‌ها

 

این روزها جدای از قیل‌و‌قال‌های سیاسی عجیب از نیچه درونم می‌ترسم.


مرد مختصر.


+ نوشته شده در  یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 16:36  به قلم: فرزاد کاظمی  | 

جهان سوم

 

ذهن تصویرگر موجود جالب و عجیبی ست. مثل همین واژه‌ی جالب یا عجیب که سفیر یک مملکت حس و حال و واژه‌اند؛ دنیایی از واژه‌ها که در ذهن انتزاعی پرسه می‌زنند و چون در قالب جمله‌ای ملموس نمی‌گنجند به ناچار پشت واژه‌هایی مثل «جالب» یا «عجیب» قایم می‌شوند. ذهن انتزاعی مدام تلاش می‌کند برای مفاهیم گوناگونی که زیر قبای زندگی، زندگی می‌کنند مابه‌ازاء تصویری پیدا کند.

این هم حاصل یکی از تقلاهای ذهن مرد مختصر برای پیدا کردن تصویری – به گمان خودم مناسب - برای مفهومی به نام «تلاش برای فهمیدن» است. یک نمونه از این «تلاش برای فهمیدن» همان کتاب خواندن است.

مرجع ضمیر این در ابتدای جمله‌ی بالا پاراگراف زیر است.

وقتی در طویله باز می‌شود گوسفندها با هیجان و تقلا سعی می‌کنند هر چه زودتر از در طویله بیرون بروند. بعضی‌ها همان جلو در طویله مشغول چریدن می‌شوند و بعضی دیگر شروع می‌کنند به چریدن و حرکت کردن. می‌چرند و می‌روند تا می‌رسند به دورتر. دورتر شاید یعنی فاصله‌ی نقطه‌ی بین در طویله تا جایی که از دید چشم چوپان برای چریدن خیلی دور نیست.

پی‌نوشت

همیشه تصورم این است که تصویر ذهنی مثل ساختن یک مکعب با چند تکه چوب و چسب چوب است. اما نمی‌دانم چرا هر جور این مکعب را بسازی حداقل ۲ روزنه دارد. یکی از روزنه‌ها همان است که از راه آن فضای درون مکعب را می‌بینیم یعنی همان فضایی که محبوس‌اش کرده‌ایم و اسمش را گذاشته‌ایم تصویر. در واقع این تصویر برشی ست از دنیای واقع اما با نگاه انتزاعی. و روزنه‌ی دیگر...

تا حالا جرات نکردم سراغ روزنه‌ی دیگر بروم. تصورم این است که تصویری که از راه «روزنه‌ی دیگر» می‌بینم مرا می‌بلعد. مثلاً در تصویر گوسفند و چوپان، چوپان روزنه‌ی دیگر است.

مرد مختصر.


+ نوشته شده در  یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 13:56  به قلم: فرزاد کاظمی  | 

برای کسی که صدایش آراسته‌ی معنی‌ست

 

خیلی از آمریکایی‌ها معتقدند «لری کینگ» مجری کهنه‌کار شبکه خبری CNN یکی از اعضای خانواده‌شان است. آنقدر زندگی‌‌شان با برنامه‌های تلخ و شیرین لری کینگ آمیخته شده که گویی یکی از اعضای خانواده‌شان است که هر شب به خانه که بر‌می‌گردد مشت‌اش پر است از خبرهای ریز‌و‌درشت از گوشه‌و‌کنار دنیا. همیشه همین حس را به استاد شجریان داشتم. – از به کار بردن واژه‌ی استاد بیزارم اما مطمئنم این لقب دست‌مالی شده در کنار اسم شجریان رنگ و بویی غیر از آن چیزی را دارد که این سال‌ها در جامعه مرسوم شده. – کسی که صدایش با لحظه‌لحظه‌ی زندگی‌ام آمیخته شده. خیلی‌ها را می‌شناسم که همین‌جوراند شما را نمی‌دانم. در شادی، غم، تنهایی، در جمع، موقع گریه، خنده،  رانندگی و جاده و مسافرت و سیزده‌بدر و... چه می‌دانم کمتر حال‌و‌هوایی را سراغ دارم که صدایش با آن همراه نبوده. برای بسیاری از دوستارانش تبدیل شده به یکی از اعضای خانواده‌شان. حالا ببینید دستگاه حاکمه‌ی به قول آقایان امپریالیسم با لری کینگ چه‌جور رفتار می‌کند و دستگاه پر از مهر و عطوفت ما با خیل رسانه‌هایش با استاد آواز چگونه تا می‌کند. حداقل کاری که امپریالیسم با لری کینگ می‌کند این است که با او کاری ندارد و اجازه می‌دهد زندگی‌اش را بکند، کارش را انجام بدهد. اما اینها چه؟ خودتان بهتر می‌دانید. مطمئناً در مقابل موضع‌گیری‌های سیاسی لری کینگ هم فریاد وااسفا سر نمی‌دهند و مزدور خطابش نمی‌کنند.

پر‌گویی نکنم. خبر را که شنیده‌اید؟ منظورم به بازار آمدن آلبوم «رندان مست» استاد است. از خریدن آلبوم‌اش غافل نشوید. می‌دانم آنقدر بزرگ هست که نیازی به تبلیغ من و امثال من ندارد. اما مطمئناً می‌دانید که اینبار این خرید چیزی بیشتر از خرید‌های قبلی آلبوم‌های استاد دارد. به حرکت سبز مردم پیوست، به او توهین کردند و حالا این خرید قرار است چنان رکوردی به جا بگذارد که جواب مدنی‌ای باشد به روان‌پریشانی که جز خودشان کس دیگری را بر‌نمی‌تابند. به خدا من هم از این همه آمیختگی با سیاست بیزارم اما گاهی نه چاره‌ی دیگری داریم نه جای غر و اعتراض. چه کنیم؟ حریف‌مان قدکوتاه ست ما هم به ناچار مجبوریم گاهی خط‌‌‌‌‌‌و‌‌ربط‌های دم‌دستی را دنبال کنیم. من هم از این صف‌کشی‌ها خسته‌ام. فرض کنید این آلبوم فراخوانی ست برای طرفداران استاد شجریان. طرفدارانش هم که باهوش‌تر از آنند که علت این فراخوان را ندانند. اگر تجربه‌ی کنسرت‌هایش را داشته باشید حرفم را بهتر درک می‌کنید. یکبار به یکی از دوستانم گفتم: اگر به اشعاری که استاد انتخاب می‌کند و نوع خوانش‌اش و ارتباطش با وقایع همان دوره و همینطور به افرادی که در کنسرت‌هایش شرکت می‌کنند دقت کنی می‌بینی که چه کنسرت‌اش و چه آلبوم‌اش هم وجه هنری قوی‌ای دارد و هم شبیه یک میتینگ یا بیانیه‌ی سیاسی ست.

اصل حرفم همین بود. اما اگر دوست داشتید ادامه‌ی متن را هم بخوانید.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 شهریور1388ساعت 13:59  به قلم: فرزاد کاظمی  |