تبليغاتX
Marde-Mokhtasar

 

توهين به شخصيت‌هاي مذهبي در هر كيش‌و‌آييني نكوهيده است. به آلاچيق ساده و مقدس يك سرخپوست هم توهين كني در جواب برخورد بدي مي‌كند. از نقطه نظر سياسي اين كار احمقانه است چون موقعيت‌ات را به خطر مي‌اندازي از نظر اخلاقي...
بحث بر سر ترانه اخير شاهين نجفي ست كه بسياري معتقدند در اين ترانه به امام نقي توهين شده.
شاهين نجفي خواننده ترانه نقي كه اساسا معتقد است توهيني نكرده و بايد بعضي تعابير را معني دوباره كرد از طرفي هم معتقدين مي‌گويند توهين به مقدسات توهين است و اگر به امام شيعيان باشد كه اصلا جاي بخشش هم نيست و...
اما عوض اينكه دفاع بي چون و چرا كنيم از اين ترانه و عوض اينكه دنبال آتيش بياران معركه و مسلمان‌تر از خداياني مثل شيعه آنلاين راه بيفتيم و عوض انتقاد، خشونت را ترويج دهيم قدري به اين فكر كنيم كه چرا؟ اساسا چرا اين اتفاق مي‌افتد؟ اين اولين بار نيست كه به يك شخصيت مذهبي به ظن معتقدين توهين مي‌شود و آخرين بار هم نخواهد بود. حدود 2 سالي مي‌شود كه اس‌ام‌اس هايي ساخته و منتشر مي‌شود كه يك جمله عربي ست با لحن قرآن و يك معني طنز از يك واقعه يا...
و يا جك‌هايي كه درباره امامان و شخصيت‌هاي مذهبي و حتي خدا ساخته مي‌شود. اگر بنا بر توهين‌سنجي باشد آن هم بر معيار معتقدين، همه اينها توهين است. پس اين قائله را يك خواننده شروع نكرده و وسيع‌تر از اين حرف‌هاست. باز هم بايد پرسيد چرا؟
اين همه مقدمه براي رسيدن به اين پرسش بود اما پاسخ‌اش سنگين و طولاني نيست. اساسا در هر جامعه‌اي كه امكان انتقاد وجود نداشته باشد، جامعه براي بيان نظرش و انتقادات سركوب شده‌اش - حتي اگر آن انتقادات اشتباه باشند - به طنز و جك و تمسخر رو مي‌آورد. آن موقع است كه مرز بين اخلاق در انتقاد و آزادي بيان معادله‌اي پيچيده‌اي مي‌شود كه حل آن از بسيار دشوار است مثل همين قائله‌ي اخير كه معتقدين مي‌گويند احترام به امام‌مان حق ماست كه راست هم مي‌گويند، خواننده هم مي‌گويد من كار هنري‌ام را كرده‌ام و قصدم نه توهين بوده نه تحقير. حالا بيا پرتغال فروش را پيدا كن.

مرد مختصر.


+ نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت 23:33 توسط مرد مختصر |


بياييم قضيه ورود سعيد مرتضوي به دولت را از ديدگاه اين افراد بررسي كنيم:

1. سعيد مرتضوي: اين شخص بهتر از هر كس ديگري مي‌داند كه بايد به همان نيمچه ميز و اتاقي كه در دستگاه قضايي يا هر پس توي ديگري در هر ارگان و سازماني، كه در چشم مردم و سياسيون نباشد بسنده كند تا اوضاع و احوالش در پرونده كهريزك از ايني كه هست وخيم‌تر نشود. اما چرا مرتضوي با اينكه هم به شرايط ويژه خودش آگاه است و هم وضعيت زير زربين تشكيلات احمدي نژاد را ميبيند باز دست به قمار مي‌زند و وارد دولت مي‌شود؟ يعني مرتضوي اينقدر بي‌پناه شده كه در اين روزها حاضر است به احمدي نژاد پناه ببرد؟ يعني گمانه‌هايي كه درباره محاكمه‌ي سعيد مرتضوي در ميان است اينقدر به واقعيت نزديك است و ممكن است مرتضوي به زودي محاكمه شود يا اينكه برعكس، مرتضوي همه اينها را شايعه مي‌داند و سر بالا و سينه ستبر وارد دولت مي‌شود تا به همه ثابت كند كه نه محاكمه‌اي در كار است و نه عيار مرتضوي ديروز با امروز براي حكومت تغييري كرده؟ اما گويا نه تنها اين عيار تغيير كرده كه مرتضوي براي حكومت حكم گوسفند قرباني پيدا كرده كه گويا به وقتش سرش را خواهند بريد.

2. احمدي نژاد: 16 ماه ديگر بي حرف پيش و چشم حسود كور و هزار حرف در ميان، روي كاغذ رئيس جمهور ايران است. بر هيچ كس پوشيده نيست كه يكي از شاخص‌هاي اخلاقي احمدي نژاد لجاجت است تا جايي كه اگر مخالف خواسته‌اش رهبري نظام باشد دليلي نمي‌بيند كه با لجاجت هرچه تمام‌تر روي خواسته‌اش پافشاري نكند. اين مرام احمدي نژاد از وقتي كه يكه تاز جلو كل نظام ايستاده در غالب گروكشي خودنمايي مي‌كند. اگر حكومت منهاي احمدي نژاد بگويد فلاني بد است محمود تاكيد مي‌كند كه خوب است و مقام بالاتري به او مي‌دهد. يكي از آخرين گروكشي‌هايش دعوت مرتضوي بود كه با اينكه مي‌داند در نهايت مجبور است كنارش بگذارد اما باز دعوتش مي‌كند تا مگر از اين طريق چند صباحي دوستان مجلس و بالا و پايين را سر بدواند. ولي آيا در فكر احمدي نژاد همين مي‌گذرد كه گفتيم؟ هدفش از اين گروكشي‌ها چيست؟ اين روزها در ذهن احمدي نژاد چه مي‌گذرد؟

3. رهبري: دلا خو كن به تنهايي/ كه از تنهايي بلا خيزد.

پي نوشت: كمترين هزينه‌ي برخورد حكومت با احمدي نژاد، مرتضوي، بقايي، مشايي، جوانفكر براي خود نظام، كاهش حس وفاداري نيروهاي ارزشي به نظام است. افرادي كه تا ديروز نور چشمي عالي‌ترين مقام حكومت بودند امروز و شايد فردايي نه چندان دور، ميز محاكمه و حتي ميله‌هاي زندان انتظارشان را مي‌كشد.

مرد مختصر.
http://thebobs.com/persian/category/2012/best-blog-persian-2012

+ نوشته شده در یکشنبه 27 فروردین1391ساعت 15:56 توسط مرد مختصر |

حكايت اين روزهاي وبلاگ مرد مختصر حكايت ويترين مغازه‌اي ست كه مدت‌ها گردوغبار روي اجناس ويترين نشسته اما صاحب مغازه اعتنايي به اين خاك‌ها ندارد و هر روز پشت دخل نشسته و روزنامه مي‌خواند. مرد مختصر همچنان مي‌نويسد اما مدتي ست هيچ رغبتي به گذاشتن اين مطالب روي وبلاگش ندارد. راستش را بخواهيد موضوع از چندجا آب مي‌خورد. يكي تغيير جا بود. مدت‌هاست قصد دارم سايت مرد مختصر را راه بيندازم. از بلاگفا خسته شدم. مشورت هم كردم اما بين ترافيك كارها ناخواسته فراموش شد و ديگر پي‌اش را نگرفتم. يكي هم به دليل بعضي از نظرات مايوس كننده است. يادم هست دوره نوجواني هر وقت بحثمان مي‌شد فيگور دكتر شريعتي مي‌گرفتيم و براي جلوگيري از دعوا اين جمله را از دكتر نقل مي‌كرديم: وقتي با تو سخن مي‌گويم در فكر اين باش كه درباره چه با تو سخن مي‌گويم نه اينكه چگونه پاسخم بدهي. با اين جمله مخاطب سخنراني‌مان را آرام مي‌كرديم و بعد مي‌رفتيم بالاي منبر. كاش مي‌شد بخش نظرات وبلاگ را مي‌ديديد. طرف نظر نوشته رسماً فحش يا ... . آخه برادر من فرضاً نظر يا نوشته من اشتباه، چرا گُرز بر مي‌داري؟ جالبيه قضيه اينجاست كه بعد طرف در نظرش فيگور روشنفكري هم گرفته. چرا بعضي‌ها فكر مي‌كنند هر مطلبي كه يك وبلاگ‌نويس مثلاً مرد مختصر در وبلاگش مي‌نويسد يك مانيفست است و نويسنده هم حاضر است تا پاي جان از مطلب و نظرش دفاع ‌كند؟ برادر من وبلاگ يعني در ميان گذاشتن فكر در غالب نوشته با ديگران. اصلاً شايد خود نويسنده حس كند كه فكرش اشتباه است اما دليلي براي اشتباه‌اش پيدا نمي‌كند. مي‌نويسد تا ديگران بخوانند و با نظراتشان او را كمك كنند تا راحتر لقمه‌ي ذهني‌اش را بجود. قبلاً كيفيت نظرات بهتر و بالاتر بود ولي الان انگار طرف را به زور نشاندن پاي اينترنت كه بايد نظر بدهي آن هم فحش. با اين حال اغلب نظرات تاييد مي‌شود مگر اينكه رسماً نظر نباشد و فقط فحاشي باشد. با اين همه و بين اين كش‌و‌قوس‌ها و تغيير در بعضي از افكار مرد مختصر شنيدم كه اين وبلاگ با تمام نقايص‌اش جزءِ 11 وبلاگ برتر فارسي سال 2012 به انتخاب دويچه وله قرار گرفته. باور كنيد با اينكه اسم دويچه وله برايم بزرگ بود و از قبل هم مي‌دانستم يكي از داورهاي بخش فارسي آرش كمانگير عزيز است و گويا تنها داور بخش فارسي هم هست اما باز گويي پشت دخل نشسته بودم و روزنامه مي‌خواندم؛ بي‌حس و بي‌رمق نسبت به وبلاگم. به دوستانم اطلاع دادم. روي صفحه فيس‌بوك مرد مختصر هم خبر را منتشر كردم اما از فرداي همان روز درگير مسابقات روبوكاپ 2012 شدم و يادم رفت كه آقا جان چرا روي خود وبلاگ خبر را منتشر نكردم! تمام اين متن بي سروته براي اين بود كه هم اين خبر را به اطلاع خوانندگان عزيز برسانم. هم از داور بخش فارسي انتخاب بهترين وبلاگ تشكر كنم كه ما را قابل قابل دانست و اين وبلاگ را جزءِ 11 وبلاگ برتر قرار داد و هم اينكه اگر مايل بوديد از اينجا از نام وبلاگ‌ها اطلاع پيدا كنيد و به هر كدام كه خواستيد راي بدهيد.

اميدوارم به همين زودي اين وبلاگ را گردگيري اساسي كنم.

مرد مختصر.


+ نوشته شده در شنبه 26 فروردین1391ساعت 4:9 توسط مرد مختصر |

 

اي كاش مردم به اين نكته پي مي‌بردند كه موضوع كانديداي قومي صرفاً حربه‌اي ست براي بالا بردن سطح مشاركت مردم وگرنه كسي كه صرفاً پايگاه مردمي داشته باشد طبق قوانين نانوشته قرار نيست وارد مجلش شورا شود. ولي از طرفي هم وقتي اميد را در دل و نگاه همين طرفداران يك كانديدا كه از قوم و خويش‌هاي فلان نامزد انتخابات هستند مي‌بيني، مي‌ماني كه چگونه مي‌شود اين توده مردم را كه به دموكراسي نداشته‌مان دل بسته‌اند متوجه اين حجم كثافت‌كاري پشت پرده‌ي انتخابات كرد؟ چگونه مي‌شود اميد را در دلشان كُشت و بدبيني و نااميدي را به جايش كِشت؟ اگر فردا روزي دري به تخته خورد و به هر شكلي بارقه‌اي از دموكراسي به اين مردم رو آورد آنموقع چگونه مي‌توان نظرشان را جلب كرد كه راي بدهند؟
حاضرم بارها و بارها از دورغ‌گويي تلويزيون بشكنم و خورد شوم اما بذر نااميدي در دل حتي يك نفر نكارم. ببينيم برادران ارزشي با آمار دروغ و كذب تا كي دوام مي‌آورند.

مرد مختصر.


+ نوشته شده در پنجشنبه 11 اسفند1390ساعت 11:52 توسط مرد مختصر |

 

ای کاش برادران ارزشی عوض اینکه در قبال اسکار فیلم جدایی نادر از سیمین عصبانی شوند، یک لیوان آب خنک بنوشند و روی یک مبل لم دهند و به گوشه‌ای از سقف خیره شوند و قدری به این نکته فکر کنند که چطور می‌شود یک فیلم یا کلاً یک اثر هنری آنقدر قدرتمند باشد که علاوه بر مردم عادی و هنرمندان گوشه‌و‌کنار دنیا که توجه سیاستمداران دنیا را به فرهنگ و تمدن کشوری که در آن ساخته شده چنان جلب کند و پتانسیل‌های مثبت این فرهنگ را آنچنان جلوه دهد که 4 تا تکنوکرات و دیپلمات خطاب به سیاستمداران عصبانی از دست سیاستمداران ایران بگویند: آیا شما شرمتان نمی‌شود که بخواهید به مردم این کشور، به فرهنگ نشان داده شده در این فیلم حمله کنید؟ اما سیاست‌های کوچه‌بازاری و فحش‌های ناموسی شما برادران در مجامع بین‌المللی آنقدر فرهنگ و مردم این کشور را به انزوا بکشد؟ آیا زمان آن نرسیده که قدری به حقارت این سیاست‌های غلط‌شان پی ببرند و سعی کنند در مواجه با دنیا عوض اینکه نماینده اجنه و توهمات باشند سفیر فرهنگ غنی ایرانی باشند؟ البته فرهنگ غنی که بعد از 30 سال فقط نامش مانده. آیا 30 سال تجربه‌ی این نوع سیاست‌هازمان کافی برای پی بردن به اشتباه بودنشان نیست؟

مرد مختصر.


+ نوشته شده در پنجشنبه 11 اسفند1390ساعت 11:44 توسط مرد مختصر |